آینده اتحاد «وهابیت- آل سعود» -۱|رازِ بقای هم‌پیمانی مردان دین و سیاست

شناسهٔ خبر: 82464 -
چاپ خبر چاپ خبر


اصلاحات محمد بن سلمان که در قالب سند چشم انداز ۲۰۳۰ در حال اجرا است سنت‌های حاکم بر جامعه عربستان را به چالش کشیده است. این اصلاحات در سه مقوله جوانان، زنان و قرائت ولیعهد سعودی از اسلام با آموزه‌های وهابیت در تضاد است.

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، اصلاحات محمد بن سلمان ولیعهد سعودی که در قالب سند چشم انداز ۲۰۳۰ در حال اجرا است سنت های حاکم بر جامعه عربستان را به چالش کشیده است. این اصلاحات در سه مقوله جوانان، زنان و قرائت ولیعهد سعودی از اسلام با آموزه های وهابیت در تضاد قرار دارد. از این رو در نگاه نخست به نظر می رسد که تداوم این اصلاحات باعث ظهور نوعی تضاد و تقابل بین آل سعود و وهابیت شده و اتحاد این دو را به چالش بکشد. برای بررسی تاثیرات اصلاحات عربستان بر اتحاد نهاد دینی و سیاسی در عربستان و نوع واکنش علمای وهابی به این اصلاحات، در پرونده ای ابعاد این مسئله مورد واکاوی قرار می گیرد.

ظهور وهابیت

آل سعود در دو قرن گذشته به تدریج توانسته است که در نتیجه اتحاد با وهابیت دیگر رقبای داخلی را شکست داده و حتی نام خاندان خود را بر کشور عربستان نیز نهاده است. در عمل کشور عربستان از دو قرن پیش با هویت وهابیت وارد عرصه معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی شده است، به نحوی که دوران رشد آن‌ها با پایه گذاری مذهب وهابیت آغاز شد. در میان مولفه‌های هویت بخش هر جامعه، دین از منزلت بالایی برخوردار است. عربستان از طرفی اولین پذیرای اسلام و در برگیرنده حرمین شریفین به عنوان مراکز معنوی و جغرافیایی جهان اسلام است و از طرف دیگر اسلام وهابی نقش اصلی را در شکل‌گیری حکومت نوین این کشور در ۱۹۲۵ داشته است. دولت عربستان از میان شاخه‌های دین اسلام، دولت وهابی شناخته می شود. وهابیت که در حجاز به عنوان مذهب پذیرفته شده است توسط محمد بن عبدالوهاب(۱۷۰۲-۱۷۸۲) پایه‌گذاری شد. وهابیت عنوانی است که عمدتا توسط مخالفان به آنان داده می‌شود، در حالی که پیروان این مذهب، خود را الموحدون(یکتاپرستان)، مذهب خود را محمدیت و پیرو مذهب سنی حنبلی می‌دانند.

پیوند آل سعود و وهابیت

وهابیت مشخصا از ابتدای تشکیل عربستان، نقش حامی ایدئولوژیک در تشکیل دولت واحد را ایفا کرد. در واقع یکی از ابزارهای دولت مدرن برای بقا نیاز به حمایت ایدئولوژیک است که عربستان آن را در وهابیت یافته است. در دهه ۱۹۲۰ عبدالعزیز موسس پادشاهی عربستان برای ایجاد دولت توانا، ضرورت اتحاد با سایر قبایل و مقامات مذهبی را درک کرد. آنچه وی به وضوع دریافت نیاز به توجیهی ایدئولوژیک برای انقیاد قبایل دیگر بود که از طریق دخیل نمودن رهبران وهابی در سیستم حکومت به وجود آمد. در نتیجه با کمک علمای وهابی آل سعود توانست بر تمام عربستان حاکم شود. البته پیش از تشکیل حکومت سوم در عربستان دو دوره ناموفق در این کشور تجربه شده است:

حکومت اول عربستان(۱۸۱۸ – 1744 ): در دوره اول خاندان سعودی هرچند در بخشهایی از نجد موفق به تشکیل حکومت محدود شدند، اما به دلیل غالب بودن نگاه هویتی در سیاست خارجی خود با مخالفت‌های زیادی از طرف قدرت‌های موثر در تحولات خاورمیانه روبرو شدند. این مسئله سبب هجوم محمدعلی پاشاه والی مصر و نماینده عثمانی به حکومت عربستان شد و در نهایت فروپاشید.

 

                                                 محمد بن سعود اولین فرد از سمت راست (نشسته)در کنار محمد بن عبدالوهاب

حکومت دوم عربستان(۱۸۸۷ – 1824): دومین دولت سعودی در مرکز عربستان و نجد تشکیل شد. ویژگی بارز این دوره غلبه کامل وهابیت بر دولت بود که همین مسئله سبب اختلافات داخلی و در نهایت فروپاشی آن شد.

حکومت سوم عربستان(۱۹۳۲-تاکنون): پس از فروپاشی حکومت دوم سعودی عبدالعزیز بن سعود از سال ۱۹۰۲ شروع به تصرف بخش‌هایی از عربستان از جمله ریاض کرد و فرایند متصرفات وی تا سال ۱۹۲۵ تکمیل و وی با تصرف کامل حجاز در سال ۱۹۳۲ پادشاهی عربستان سعودی را اعلام کرد. اما ویژگی دوره سوم این بود که پس از تسلط آل سعود بر تمام مناطق عربستان قدرت بین آل سعود و آل شیخ به عنوان نوادگان محمد بن عبدالوهاب تقسیم شد.

چرایی بقای اتحاد آل سعود و وهابیت

در هشت دهه گذشته قدرت بین دو خاندان یعنی آل شیخ و آل سعود در عربستان تقسیم شده است. در واقع قدرت سیاسی به آل سعود و قدرت دینی نیز به آل شیخ واگذار شده و دو طرف در اتحادی نانوشته خود را موظف به رعایت این مرز بندی دانسته‌اند. اما با این وجود در مقاطعی اختلافاتی بین دو خاندان روی داده که حتی احتمال تقابل دو طرف نیز وجود داشته است. به عنوان مثال پس از تشکیل پادشاهی سعودی، ملک عبدالعزیز در دهه ۳۰ میلادی ۴۰ نفر از علمای وهابی را که با سیاست‌های وی مخالفت کردند بینی برید. علاوه بر آن وهابی‌ها در دوره ملک عبدالعزیز مخالفت خود را بارها با اقدامات پادشاه در مورد ورود مظاهر دنیای مدرن مانند تلویزیون، ماشین و تلفن به عربستان اعلام کردند. در دهه ۸۰ میلادی نیز وهابیون با ورود نظامیان آمریکایی به عربستان برای حمایت از کویت در جنگ با عراق مخالفت کردند. اما در تمام این مسائل همواره نهاد دینی در برابر نهاد سیاسی عقب نشینی کرده است. به طور کلی هرگاه تقابلی بین دو نهاد دینی و سیاسی در عربستان روی داده است نهاد سیاسی همواره پیروز بوده است. اما با این وجود اتحاد نانوشته مردان دین و شمشیر همواره تداوم داشته است و راز این اتحاد را می‌توان در چند دلیل دید:

عامل اول: مشروعیت: شاید بتوان نخستین دلیل تداوم اتحاد آل سعود و وهابیت را نیاز دو طرف به مشروعیت دانست. هفت پادشاه سعودی از ملک عبدالعزیز بنیانگذار سعودی تا ملک سلمان پادشاه کنونی عربستان همه برای موجه جلوه دادن فرامین و احکام خود به حمایت مفتی های وهابی نیاز داشته اند. در واقع اقدمات و فرامین پادشاه سعودی برای باور پذیری و اجرایی شدن با یک فتوا از جانب علمای وهابی تایید و مشروع می شود. علاوه بر این، علمای وهابی هرگونه مبارزه و مخالفت با پادشاه را مصداق کفر می دانند و بدین وسیله از شکل گیری هر نوع جنبش اعتراضی علیه پادشاهی سعودی جلوگیری می کنند. بنابراین نیاز آل سعود به مشروعیت بخشیدن از سوی مفتی های وهابی به دستورات پادشاه دلیل اصلی حفظ این اتحاد در ۸ دهه گذشته بوده است.

عامل دوم: منفعت: مفتی ها و علمای وهابی به شدت به حمایت‌های آل سعود وابسته هستند و در واقع قدرت خود را از این حمایت‌ها کسب می کنند. در واقع منفعت علمای وهابی سبب شده است تا همواره وهابیت در برابر دربار سعودی کوتاه آمده و اقدامات آل سعود را تایید کند. در برابر نیز دربار سعودی چند وزارتخانه به علمای وهابی اعطا کرده و نزدیک به ۲۵ درصد از کارکنان بخش‌های مختلف وابسته به وهابیت هستند. به همین دلیل اکنون با علمای وهابی درباری روبرو هستیم. حتی کارشناسان اکنون از وهابیت دولتی در عربستان سخن گفته‌اند و نهاد دینی را یک نهاد منفعت طلب و غیر مشروع می‌دانند.

عامل سوم: انحصار: اما وجه دیگر تداوم اتحاد آل سعود و آل شیخ به حمایت‌های این دو از یکدیگر در جهت سرکوب رقبا بر می‌گردد. در واقع آل شیخ با کفر دانستن مخالفت با پادشاهی سعودی از ظهور هرگونه رقیب احتمالی در بین ۷۲ قبیله عربستان علیه آل سعود جلوگیری کرده و بدین ترتیب تداوم پادشاهی سعودی را تضمین می‌کند. در برابر آل سعود نیز از ظهور هرگونه گروه دینی رقیب و مخالف با وهابیت ممانعت کرده و فضا برای فعالیت افراد جدا شده از وهابیت را بسیار سخت کرده است. این مسئله سبب شده است تا انحصار قدرت دینی و سیاسی در اختیار آل شیخ و آل سعود باشد.

پایان سخن

پادشاهان سعودی به خوبی بر این امر واقف هستند که در جامعه سنتی عربستان نمی‌توانند تنها با ابزار شمشیر و سیاست حکومت کنند و ناگزیر از تمسک جستن به ابزار دین نیز هستند. این مهم را عبدالعزیز بن سعود بنیانگذار عربستان به خوبی دریافت و با این ترفند پادشاهی عربستان را تشکیل داد. البته از همان ابتدا عبدالعزیز به دنبال محدود کردن قدرت علمای وهابی بود و در نخستین اقدام وی لقب «امام» را که از سوی علمای وهابی به وی اعطا شده بود حذف و لقب کاملا سکولار «مَلِک» را برای خود برگزید. این اقدام با هدف به حاشیه راندن علمای وهابی بود تا در آینده به عنوان یک رقیب مطرح نشوند. البته از دهه ۱۹۷۰ میلادی قدرت نهاد دینی در عربستان بسیار بیشتر شد و مخالفت‌های زیادی از سوی علمای وهابی با اقدامات پادشاهان عربستان صورت گرفت. اما این مخالفت‌ها کنترل شده بود و هیچ گاه اتحاد با آل سعود را به خطر نمی‌انداخت. در مجموع هم آل سعود و هم آل شیخ در هشت دهه گذشته به گونه‌ای رفتار کرده‌اند که به اتحاد آن‌ها هیچ خدشه‌ای وارد نشود و همین مسئله سبب تداوم پادشاهی عربستان برای بیش از هشت دهه شده است. اما به نظر می رسد این اتحاد با ورود نسل سوم شاهزاده‌های سعودی به هرم قدرت دچار تغییراتی شده است. تغییراتی که می‌تواند هم به معنای پایان اتحاد مردان دین و شمشیر باشد و هم می‌تواند علمای وهابی وابسته به دربار پادشاهی را بیش از پیش به عنوان ابزاری برای تایید اقدامات حکام سعودی مطرح کند. این تغییرات با سند چم انداز ۲۰۳۰ شروع شده و همچنان ادامه دارد.

انتهای پیام/



لینک منبع



ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.